|
** پــــــدر آســمانـی** تقدیم به مقام فرشته های آســـــــمانی و زمیــــنی(پــــدران هجرت کرده و پــــدران عاشق پرواز)....
| ||||||
|
کاشکی میشد بهت بگ چقدر صداتو دوست دارم !! چقدر مثل بچگیهام لالایی هاتو دوست دارم!! سادگیهاتو دوست دارم خستگیهاتو دوست دارم!! چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم !! کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون می شدم !! تو دشت ابریه چشات یه قطره بارون می شدم!! کاشکی می شد یه دشت گل برات لالایی بخونم!! یه آسمون نرگس و یاس تو باغ دستات بشونم !! لالایی لالایی لالالا...... بخواب که می خوام تو چشات ستاره ها مو بشمارم لالایـــــی لالا لا لا لا لـــــا ... مون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه باغ گلای اطلســــــــــی با تو برام چیدنیـــــــــه مــــــــــــــادر..... مــــــــــــــــــــــــــــادر.. ...
این چهره ی خسته و افسرده و زار زنیست در پس روز های سرد........که جوانیش را پشت شقایق ها جای گذاشته اکنون این زن با چشم هایی به گودی نشسته ......که حکایت از شب بیداری هایش است، اینجا تنها در پس این روزگار خزان زده نشسته است .جوانیش را به پای کسی گذاشت که اکنون دیگر غریبه ایست به تمام معنا .روز و شب در تلاش،نیمه شب ها چشم بر هم نگذاشت تا نیاید لحظه ای که کودکش آشفته گردد .زنی،کوهی از درد،رودی از گذشت،آسمانی از مهر .خسته و زار و مهربان .روزهایش کاشتن مهر،شب هایش تحمل درشت گویی ها .چشمانش دردی رنگ،نگاهش محبت وار و مشکین گیسوان دیروزش، خرمنی برف فام امروز .....زنی تنها که تنها گوش کردن می داند "مادر مهربان... دوستت دارم"
مادر عزیزم روزت مبارک........
[ پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391 ] [ 13:39 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
بنام او..........
امیدوارم تعطیلات تا الان خوش گذشته باشه ...وسال خوبی رو شروع کرده باشین با اجازتون سفر بودم و تشکر می کنم از کسانی که تو این مدت که مسافرت بودم سر زدن و مرام گذاشتن!!!! و جواب ندادن به کامنتا رو هم به بزرگواری خودتون ببخشید ان شا الله جبران می کنم !! به من که خیلی خوش گذشت جاتون خالی هرجا رفتم واستون دعا کردم!! شاهچراغ ....جمکران....حرم حضرت معصومه و....بهشت زهرا و گلزار شهدا .....شاه عبدالعظیم و تمامی زیارتگاه هایی که رفتم حرف دیگه ای ندارم .......یازهرا [ جمعه یازدهم فروردین 1391 ] [ 12:45 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
« بسم رب المهدی »
سلام به تمامی دوستان جامعه ی مجازی ...... به امید خدا و لطف شهدا امسال تحویل سال جمکران هستم ..... دعا گوی همتون هستم و اومدم بگم که امسال خیلی خوشحالم که آقا دعوتم کردن و قابل دونستن..راستش این مناسبتا که فرا میرسه دلتنگه بابام و عموم هم میشم همیشه جاشون کناره سفره ی هفت سین ......خالی هستش .. و ازتون می خوام زمان تحویل سال بابا و عموی آسمونیم و تمامی شهدا و خانواده هاشون مخصوصاً جانبازان رو که مدیونشون هستیم رو فراموش نکنین و واسه سلامتی اون ها تو این لحظه دعا کنیم ......... واسه سلامتی امام عصر که ان شاالله تو این ساله جدید ظهور کنه... دعا کنیم و منو دعوت کردن و سلامتی رهبر فرزانه ی انقلاب سید علی خامنه ای ...... شفای تمام بیماران ..... و در آخر هرکس که آرزوی شهادت داره به آرزوش برسه!!!!!! ان شا الله که سالی پر برکت و خوبی رو داشته باشین و شهدا و امام زمان از ما راضی باشن و سال بدون گناهی رو پشت سر بذاریم و امیدوارم بابام امسال یه عیدی قشنگ بهم بده و می خوام بهش بگم بابایی عاشقتم و عیدت مبارک واسه دخترت هانیه دعا کن بابا............
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 0:5 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
ما سینه زدیم و بیــــــــــــ صدا باریدند از هرچه که دمـــــــ زدیم آنـــــــــ ها دیدند ما مدعــــــــــیان صفــــــ اول بودیم از آخــــــــــر مجلس شهــــــــدا را چیدند
[ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 0:54 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
سلام به همه ی دوستان ...شرمنده مدتی نتونستم وبمو به روز کنم .....به ذارید به حساب گرفتاری .....نامه ی یه دختر ۸ساله رو دیدم که برای بابای جانباز شهیدش نوشته ....به همین دلیل گذاشتم تا شما هم بخونید.........حتماً بخونید ادامش هم بازم با شرمندگی ادامه مطلب هستش .......التماس دعا ....... دلم برا بابام تنگ شده!!!
بابایی جون سلام! نمی دونم این چندمین باره که برات می نویسم؟دیگه از اندازه انگشتای دستم زیادتر شده ، برام سخته بشمارم.اما اگه این دفعه دیگه جوابمو ندی باهات قهر می کنم ، تو که اینو دوست نداری ، ها؟ پس جوابمو بده... چند روز پیش از بنیاد جانبازان برامون نامه آوردن . مامان نامه رو که دید اشک تو چشاش جمع شد ، روشو کرد اون طرف که من نبینم داره گریه می کنه. بابایی! مامان هنوز فکر می کنه من بچه ام. اسلا متوجه نمیشه که می فهمم و دیگه گول نمی خورم. هر وقت گریه می کنه میگه :این حساسیت فصلی منو کشت!!! بقیه در ادامه مطلب....... ادامه مطلب [ یکشنبه شانزدهم بهمن 1390 ] [ 18:30 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
بهمن سلام بمن من تاریخم تو بگو از راز های ناگته ام از شهیدان مظلوم به خون خفته ام اجرشان نوری بر چهر ها دمید اوکه میگفت بعد از خدانام خودرا و دستان به خون آلوده در تاریکترین لحظه های زندگی گوشها شنواتر لحظه ها آشناتر اتحاد زیباتر مشت شدن انگشتان تمام گروهای مبارز در آن عیان دلهای مردم قوی تر برفت ظلم از خاک وطن
ونگاه منتظران آسمان و افق ونوای آزادی شور انگیز تر شد جنگ........صبر.....تلاش.....شکوفایی آن بیایید چون گذشته شویم همه ی گروه ها در خود یکی شویم انقلاب با من و ما پیروز شد وبر کنیم ریشه ی ظلم من بودن را .........
(دهه ی فجر و ۲۲بهمن ماه رو به همه ی دوستان جامعه ی جازی تبریک عرض می کنم)
[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 16:27 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
پدر عزیزم .. من به خورشید سپردم برای طواف نگاهت هر روز از شرق بتابد !!...... به مهتاب سپردم برای بدرقه ی چشمانت شب ها بتابد !!...... به مجنون سپردم برای پریشانی دلت از اشک ها لیلی بگوید !!...... به حافظ سپردم برای خنده ی لبانت فال های عاشقانه بگوید !!.... به فرهاد سپردم برای شکستن غم هایت با تیشه عشق به آن ها بکوبد !!.... به ابرها سپردم برای زمزمه ی دلتنگی تو عاشقانه بگریند..!!!.....
سلام ای معنی سپر زندگی..... می بینی بابا دیگه هفتا آسمونم نمی تونند منو از تو بگیرن نشون به اون نشونی که الان نامم رسیده بهشت و تو دستات واین یعنی این بار هم روی فاصله رو زدیم زمین ...دیگه فرسنگ ها هم کم آوردن .از عشقمون حسابی کم آوردن باباجون لحظه به لحظه دارم ............. بازم شرمنده ی دوستان اگه دوست دارن ادامه ی ناممو بخون لطفاً ادامه مطلب برن ... به مناسبت روز شهادت پدرم سوره ی مبارکه الرحمن رو لینک کردم و اگر مایل بودین برای شادیه روح بابام این سوره رو تلاوت کنین لطفاً روی کلمه الرحمن کلیک کنید
ادامه مطلب [ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 15:32 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
به نام او....... صدای سرفه هایش در فضای کلاس می پیچید ،پسری که تازه وارد بود و ظاهری مطلوب نداشت ،از ته کلاس صدا زد : هی ! بس کن دیگه سرمون رفت . از شرم سرخ شد ،شاید هم از نگه داشتن سرفه ها در سینه. دیگر سرفه نمی کرد و آرام وی صندلی های جلویی نشسته بود.کلاس ساکت شد .همه یک جور خاص به پسر نگاه می کردند . اوهم ساکت شد و دیگر حرفی نزد . کلاس که به پایان رسید ،مردی که سرفه می کرد زودتر از بقیه از کلاس خارج شد و باز سرفه ها امانش را بریدند پسر او را تعقیب کرد. .........
بقیه ی داستان در ادامه مطلب گذاشتم دوست دارم تا آخرش بخونید و حیفه از دست بدین ......
ادامه مطلب [ پنجشنبه دهم آذر 1390 ] [ 13:8 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
عید قربان، روز ثبوت و اثبات عشق و تسلیم است. روزی است که انسان در برابر معشوق، هیچ بودن همه چیز را می پذیرد، خود و همه چیز را فدای او می کند و «تعبّد» را که نتیجه عرفان، شهود و دیدن یار است، به معرض دید می گذارد.امروز باید به گونه ای عمل کنیم و به نوعی از آزمایش و امتحان به درآییم که ابراهیم علیه السلام وار و اسماعیل علیه السلام وار عشق و تسلیم را به نمایش بگذاریم.امروز باید خاطره عشق و ایثار حضرت ابراهیم علیه السلام و حضرت اسماعیل علیه السلام و حضرت هاجر علیهاالسلام را تجدید کنیم.بقیه.. در ادامه مطلب .......ادامه مطلب [ یکشنبه پانزدهم آبان 1390 ] [ 4:0 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
سلام به رفقای بامرام .....شرمنده این روزا زیاد نمی تونم بیام وباتون دلم خیلی واسه وب های زیباتون تنگ شده .....بازم می گم شرمنده بخدا......امروز دلم عجیب گرفته بود آخه دیروز روز دختر بود و خیلی سخته روز دختر یا تولدت ویا ....باشه ولی بابا ت کنارت نباشه .... دلم دیروز غروبی خیلی شکسته بود .... رفتم سر قبر بابا و درد و دل کردم با.. بابا حسابی ....جاتون خالی به یادتون بودم .....امروز یه پست واسه آقا امام زمان گذاشتم ...تا شاید یه نیم نگاه هم به ما کنه .....کاش .... ازتون می خوام به عشـــــــــق مهــــــــدی (عج) ادامه مطلب هم برید و برام مرام بذارید ......التماس دعا .....یا زهــــرای مرضیه
گوش فرا بده... اگر با گوش دل، گوش فرادهي، زمزمههايش را نيز خواهي شنيد.
ادامه مطلب [ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 12:42 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
به نام آن یکتای بی همتایی که کلید همه ی مهربانی ها به دست اوست پدرآسمانی ام سلام . آری تورا بدین نام می خوانم چون حقیقتا این نام برازنده ی توست ،تورا آسمانی می گویم . چون مقامت به بلندی آسمان است. چون قلبت به یکرنگی سماء است .چون در زلالت می توان پر کشید و تنفس کرد . بوسه بر دستان آسمانیت می زنم .
همان دستانی که پیشانی بند «پیروزی یا شهادت »را بر پیشانی بست و بر ندای رهبرش لبیک گفت . باور کن ماههاست زیبا ترین جملات را برای امروز کنار می گذارم و به دنبال کوچک ترین فرصت بودم تا بزرگترین تبریک را نثار قلب آسمانیت کنم .و روز تولدت را در تاریخ نگار قلبم حک کردم . در تمام عمر یک بار عاشق شدم و وابسته به کسی که برای داشتنش حاضرم از تمام زیبایی های دنیا بگذرم . ای سر کرده ی خوبیها امروز در حالیکه 38ساله می شوی روز شکفتنت را تبریک می گویم و هزاران گل یاس سپید تقدیمت می کنم پدر ......... پدر جان امروز در حالیکه اشک در چشمانم جمع شده است امیدوارم این تبریک را از من پذیرا باشی ... مارا از دعای خیرت محروم نکن از طرف دخترت هانیه .........
[ یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1390 ] [ 16:11 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
تقدیم به رهبر فرزانه ی انقلاب سید علی خامنه ای رهبرم........ به شوق آمدنت ، ما زشور لبریزیم ، و به نثار قدومت ، شهاب نور می ریزیم آقا جان .!!!!!! لحظه های دلم ، مدام طوفانیست ، تمام پهنه ی چشمان من چه بارانی ست سلام بر گل نرگس و رایحه یاس
درود بر سلاله ی زهرا سلام الله علیها ترنم احساس امیر علمدار عصر ظهور آقا جان!!!!! شما،آئین بهاری ترین، فصلید که جوانه های انتظارش ،درحال روئیدن است ومن که از نسل ، شمشاد های قلم شده ی باغ روح اللهم فروغ دیدگانم را،نثارقدومت می کنم . به چفیه های خونین و پیشانی بند های یا زهرای پدرانمامن سوگند که هستیمان رادر یک اشاره فدایت می کنیم . رهبرم ...... بغض می کنیم ، هنگامی که می خوانیم چگونه کوفیان ،اسوه ی ایمان و تقوا و جوانمردی و گذشت و دانایی و شجاعت و مردی تمام با تمامی خوبی ها یعنی امام علی (ع) را تنها گذاشتند . اما............... اما این بغض مقدس ما تسکین پیدا می کند ،هنگامی که فریاد پر صلابت مردان مرد این سرزمین مقدس را می شنویم که در حضور شما فریاد می زنند:
ما اهل کوفه نیستیم علی تنها بماند .....
[ چهارشنبه بیست و سوم شهریور 1390 ] [ 0:34 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
به یاد پدر مهربان وآســمانی شهید....م:م............ به نام خدایی که اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد بابا سلام گرچه بلند است جایتان می خواهم از زمین بنویسم برایتان یک نامه حاوی همه حرف های راست یک نامه ار کسی که فقط عاشق شماست یک نامه از غم و رنجی که دیده ام آن قصه ای که در فراق تو بابا شنیده ام یک نامه سوی تو پدر آسمانی ام یک نامه ز پس اشک های جاریم بعد از شما غبار بر ائینه ها نشست آندم که یک گلوله بر آن آسمان نشست گاهی به شهر ما برسد عطر جبهه ها با رجعت شهید و شهیدان بی پلاک گرچه همیشه یادتو در سینه ی من است اما پدر ندیدن رویت غم من است
ادامه مطلب [ یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 ] [ 17:11 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
خدایا خیلی سعی کردم قدر این مهمونی رو بدونم ولی بازم احساس می کنم نتونستم... یعنی سال بعد هم ما رو دعوت می کنی؟ [ سه شنبه هشتم شهریور 1390 ] [ 18:0 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
باز دلم امشب به بهانه ی دیدار شلمچه به اندوه رفته ومرا بد جوری بی تابم کرده است . می خواهم در این تاریکی شب که همه ی مردمان شهر آرمیده اند به زبان قلم با شلمچه نجوا کنم تا شاید کمی عقد های دلم فرو کش کند . شلمچه یعنی سر زمین یادها ،خاطره ها ،خوبی ها ،داغ ها،شلمچه آینه ی تمام نمای ایثار وگذشت . شلمچه یعنی تکرار میزبان عاشورئیان ،یعنی کوتاه ترین راه وصل شدن به خدا شلمچه یعنی هزاران داغ از لاله ها ،یعنی اشک پیوسته جاری،یعنی حسرت جا مانده ها . شلمچه یادآور صدای صوت خمپاره ها که معلوم نبود چند نفر از بچه ها را می درد . و کدام خواهری بی برادر می شود و کدامین مادر سیاه پوش می گردد ادامه مطلب [ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 15:35 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
فرازی از دعای 24صحیفه ی سجادیه
خدایا، به پدر ومادرم کرامت و درود از سوی خودت را مخصوص گردان خدایا،چنانم کن که از پدر ومادرم ، همچون بیم از سلطان خودکامه بیمناک باشم . خدایا،صدایم را در حضور پدر ومادرم آهسته ساز ،گفتارم را با آنان خوشایند گردان،خلق و خویم را با آنان نرم کن ،دلم را با آنان مهربان ساز ،مرا نسبت به آنان ملایم و دلسوز گردان . خدایا،مرا به برکت دعایی که در حق آنان می کنم بیامرز و آنان را بخاطر خوبی هایی که درباره ی من روا داشته اند مشمول آمرزش حتمی خویش قرار ده و به شفاعت و میانجی گری من حتماً از آنان خشنود شو و آنان را با کرامت به سر منزل سلامتی (بهشت برین) برسان . [ دوشنبه هفتم شهریور 1390 ] [ 15:26 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
تقدیم به امام زمانــــم .........
سالیان سال ماهیان بی قرار در میان ابی وسیع سفره ات نشسته اند
سفرهای که وامدار عطر نام توست ای طروات بهار! ای بهار منتظر ! سین خالی تمام سفره ها سلام توست پس کدام جمعه با گل تو می شود بهار؟ سالیان سال سرود های انتظار دل به سبزبیکران سایه ات سپرده اند سایه ای که روشن از گل حضور توست ای امامت تمام! ای تمامت امام! آسمان منادی ظهور توست پس کدام جمعه با امامتت اقامه می شود نماز ای شکوه آسمان! ای نجاوت زمین! یک جهان در آرزوی افتاب توست پس کدام جمعه با عدالتت احاطه می شود جهان سالیان سال ابرهای غصه دار قصه بلند نامه تورا شنیده اند نامه ای که قاصدش نسیم شهرمسار توست ای عنایت مدام! ای حضور ناتمام! نوبت رسیدن بهار توست پس کدام جمعه غصه نامه ی تو می شود تمام؟؟؟؟ « یا مهدی ادرکنی عجل علی ظهورک» [ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 16:7 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
به نام او پدرم می دانی سال و ماهی است که دلتنگ توام آرزو دارم باز با تو باشم «بابا» مادرم می گوید: «پدرت در همه جا همره ماست» و خودت می دانی خواب هایم همگی وقف تواندپس«تا ابد منتظرم» به من یاد دادی که همیشه با یاد خدا کارهایم را آذین دهم و جز نامش افتتاحی نجویم و نگویم پس به نامت ای مهربانترین مهربانان بابایم سلام......... گفته اند حرف دلم را برایت بنویسم. ولی مگر می شود یک دنیا حرف را در یک کاغذ کوچک جای داد؟! حرف های ناگفته بسیار دارم که با تو بگویم. از دلتنگی هایم و از خاطرات فراموش نشدنی و از روزهای با تو بودن. از شاگرد اول شدن زهرا، از بزرگ شدن زینب، از زبان باز کردن نگار، از گریه های پنهانی مادر، از عکس پر از خاطرات روی دیوار. خیالت راحت، همه هوایم را دارند. اما، دلم در هوای توست. آخر هفته ها به هر بهانه ای راهی روستا می شوم تا بیایم و با تو حرف بزنم. جایی که آخرین بوسه را بر پیشانیت نشاندم؛ و آن لحظه، زیباترین، سخت ترین و باشکوه ترین لحظه زندگی ام بود. پدرم!!!! [ پنجشنبه سوم شهریور 1390 ] [ 15:55 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
گزارشگر پرسید :«خانم!با این شهید ـاشاره به مزارـچه نسبتی دارید؟» زن ،اهی کشید و گفت:«تنها فرزندم .....این شهید،تنهافرزندم است.» گزارشگر دوباره پرسید: « ایا خاطره ای از او به یاد داری ؟» زن پاسخ داد: مگر می شود که از پسرم، پاره ی تنم ، خاطره ای نداشته باشم ؟! ودیگر نتوانستادامه بدهد ، گریه امانش نداد و شانه هایش مثل موج می لرزید،صدایش بند امد و تمام وجودش را ابر کرد و صمیمانه بارید ! ان سوتر ،کنار چند مزار دیگر ،چند نفر ایستاده بودند ،ذره های خاک زیر پاهایشان جابه جا می شد اما نگاهشان به اسمان بود ، انگار در قاب آسمان ، تصویر بی ریای عزیزان خودرا نظاره می کردند ..............
ادامه مطلب [ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 13:4 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
از دو ستان عزیزم می خوام ضمن اینکه این نامه رو می خونن واسه این پست نظر بذارن تقدیم به پدرم ،به تک ستاره ی قلب اروزه هایم و تک درخت باغ رویاهایم .
پدر آسمانی ام سلام از پنجره ی کوچک تنهایی ام باتو حرف می زنم .از پشت دیوار دلتنگی هر شب با قایق غم در رود خانه ی اشکهایم برای یافتن تو تا انتهای ظلمت پارو می زنم . امروز در حالیکه بارفتن تو تنها شده ام ،چشمان مهربان تورا از لابه لای شهر ستاه ها می بینم که با من قصه ی امید را می گویند ،ولی دریغااز وقتی که تو رفته ای شکو فه های امیدم نیز پژمرده اند . می دانستم به سفری طولانی می روی،می دانستم سفری سخت پیش رو داری. بقیه در ادامه ادامه مطلب [ سه شنبه یکم شهریور 1390 ] [ 11:15 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
بقیه در ادامه ادامه مطلب [ یکشنبه سی ام مرداد 1390 ] [ 16:10 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
پدر عزيزم: يک قطره عشق به تو کنج دلم را گرفته. قطره ي چشمم حسرت وسعت دريايي تو را دارد پدر همه ي عشقم را توي يک قطره مي ريزم و از روي گونه هايم راهي لبانم ميکنم تا روي گونه هاي تو که از پشت قاب شيشه اي لبخند ميزني قرار گيرد دوستت دارم پدر آسماني من [ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ 17:17 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
امام علي عليه السلام فرمودند: «شب قدر در هر سالي هست، در اين شب امور همه ی سال (و تقديرها و سرنوشتها) فرو فرستاده ميشود، پس از درگذشت پيامبر نيز اين شب صاحباني دارد.» شب قدر، بزرگترين، شريفترين، پر ارجترين و پر رمز و رازترين شبها در گردونه ی زمان است كه قلمها در وصفش ميشكنند و زبانها در توصيفش قاصر و عقل و تدبيرها در فهم آن مبهوت و متحير ميمانند. شبي كه به فرموده ی امام صادق عليه السلام قلب رمضان به شمار ميآيد. بهترين شب سال، شب قدر است كه خداوند در قرآن كريم آن را شبي پربركت دانسته و ارزش آن را برتر از هزار ماه بيان ميكند. آيا به راستي بركتي بالاتر از اين هست كه يك شب هم تراز هزار ماه يعني 30 هزار شب يا 83 سال و 4 ماه قرار گيرد؟ چرا اين شب «شب قدر» ناميده شده است؟ چه اسراري در آن نهفته و چه وقايع و حوادثي در آن رخ داده و ميدهد؟ بقیه در ادامه ادامه مطلب [ جمعه بیست و هشتم مرداد 1390 ] [ 10:25 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
بسم رب الشهدا هنوز مسیر سبز بودن تا ابدیت باز است هنوز برکت سربند های «یا حسین »صفای سفرهای دل همه ماست . هنوز جای پای مردان آسمانی بوی عطر مهربانی می دهد . حالا فرزندان شاهد وایثار گرانان که یادگارسالهای اتش وخون اند ، به شوق لبخند های دل نشین که قامت سبزشان در قاب خاطره های ماندگار است ونام مردانه شان اذین بند کوچه ها وخیابان های شهراست ،راه بسوی اینده دارند . [ سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390 ] [ 14:21 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
مـاه رمضان شد مي و ميخانه بـــرافتاد عيش و طرب و باده به وقت سحر افتاد
اي مردم به درستي که ماه خدا به برکت، رحمت و آمرزش به شما روي آورده، ماهي که نزد خدا بهترين ماهها و روزهاي آن بهترين روزها و شبهاي آن بهتري شبها و ساعات آن بهترين ساعتها است و آن ماهي است که به مهماني خدا خوانده شده و از جمله گرامي داشته شدگان خداوند محسوب شده ايد. نفسهاي شما در اين ماه تسبيح خداوند است و خواب شما در آن عبادت و اعمال شما مورد قبول و دعاي شما مستجاب مي باشد. بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 ] [ 10:54 ] [ ღ ღ هانیـــهღ ღ ]
|
| |||||
| [ طراحي : ايران اسکين ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||||||